چهل روز گذشت.
چهل شب سپری شد.
و ندا و فاطمه و مریم به خانه برنگشتند.
مادرانِشان همچنان چشم براهند.
میروند تا سراغشان را از نازنین و زهرا و مهتاب بگیرند. اما آنها نیز هنوز برنگشتهاند.
مادرانِشان منتظرند.
مدرسه، اما غبار گرفته و سکوت کرده است.
معلم هم هنوز به خانه برنگشته.
دفتر و قلمهایشان را در مدرسه جا گذاشتهاند و رفتهاند.
میز و نیمکتها دلتنگ بچهها شدهاند و کولهپشتیها از انتظار قد خم کردهاند.
مادران به مدرسه میآیند و سراسیمه بدنبال بچهها میگردند.
چهل روز است که هر روز این کار را تکرار می کنند اما…
✍️پروین امیدواری